Thousand look n there is a million unsaid wordz.. but i wanna die in this moment i wanna die

Friday, May 25, 2012

Outsider N Outcast


بی پرواییِ مغزم. اسمشو پیدا کردم الان.. "بی پرواییِ مغز". این‌روزها به طرزِ فجیعی ذهنم شروع میکنه به گفتن هرچیزی که از توش میگذره. هنوز هم راحتم و ساده و بی سیاست برخورد میکنم، اما ذهنمو هرچی توی لحظه ازش گذشت رو هم میگم به طرف. (بی هیچ مقصود و هدف و ترفند و گمانه زنی و هر خزعبلی که یک ذهنِ بیمار اسم روش میذاره).
ی کمدی هست the invention of lying ، چقد خوب ذهنِ الانِ من رو به تصویر کشیده .. شهری که چیزی به اسم دروغ توش معنا نداره . مردم هرچیزی که تو ذهنشون هست رو میگن و هیچی به هیچکی بر نمیخوره . مطلقا بر نمیخوره! اصن معنی ای نداره.. اگه چیزی غیر از گفتنِ واقعیت باشه عجیبه واسشون و هیچ درکی ازش ندارن . و اولِ فیلم اینجور شروع میشه که ی مردِ میاد دم خونه زنی که قراره ببینن همو واسه آشنایی . در میزنه ، زن درو وا میکنه . مرد میگه "خوبی؟ چه میکردی؟" زن میگه "همممم خوبم که، داشتم خود ارضایی میکردم، یکم بدموقع اومدی ولی صب کن برم الان تموم میشه میام".
همینقدر ساده! همینقدر راحت!

Sunday, May 6, 2012

بی انصاف

بی انصاف

Saturday, April 28, 2012

چقدر شبیه مادرم شده ام..


می‌بینی؟ کاملن آگاهانه دارم جا پای 20 سال پیشت میذارم.. تویی که همیشه انکارت کردم رو.. می‌بینی؟ چقدر شبیه تو شدم...
ـــــــــــ
از نگاه کردن تو چشمات می‌ترسم.. از غرق شدن تو اون نگاه می‌ترسم. همینه که هی نگاهم رو میدزدم ازت

Wednesday, April 25, 2012

شازده کوچولو

به جست و جوی تو در معبر بادها میگریم

ــــــــــــــــــــــــ

بدونِ تو

بدونِ تو

باد آواره است

و شب

صحنه ی خالیِ

نمایشی بدونِ بازیگر..

Wednesday, March 28, 2012

comfortably numb?

دنیا زشتی کم ندارد، زشتی های دنیا بیش تر بود، اگر آدمی بر آن ها دیده بسته بود. امّا آدمی چاره ساز است.


ـــــــــــــــــــــــ

پ.ن: اینکه من زل میزنم و گریه نمیکنم وقتی عزیزی رو از دس دادم، نشانه ی چیست؟ نگران خودم باشم؟ یا چی کلن؟

اینکه هیچی منو تکون نمیده و هیچی منو به گریه نمیندازه، نگرانی داره؟ یا چی؟