Thousand look n there is a million unsaid wordz.. but i wanna die in this moment i wanna die

Monday, November 29, 2010

two finger with one..

.all these years, … pull me through time.

.theres no need!i wrote the report.

.it doesn't matter what I feel. It doesn't matter what I think. The dead are still dead.

.i was 15.i was coming home from school.i was feeling ill.and a woman helped me.

.behind the mystery lies a truth that will make you question every thing you believe.

Tuesday, October 19, 2010

راهی نمانده است ...

Sunday, October 10, 2010

.Cut The Inside Out.

نفس می کشد درون من.

نفسم می گیرد و نبضم محکم تر می زند...

Memento

 
1.مای ممنتو
1.عین ی بچه که آبنباتشو جلو خودش ازش بگیری و پشتت قایم کنی و هی بری.. و دنبالت بیاد. فقط گریه کنه که می دونه آبنباتش دستته،بش بدی. و بهش ندی و انقد بری و بری و بری و آخر هم ی تو گوشی هم بزنی که نه دست من نیست و گریه نکن! و اونم همینجور پا می کوبه.. عین همین بچه ِ شدم.. اما کلافه ام ازش..
2.این طور که زخم می زنم یعنی زخمی تر در همیشه ام.. یعنی از کسی که نباید رنجیده ام.. یعنی مشکل من نیست.. مشکل خودم نیست احساس ِ دویدن در بازی ای رو دارم که
3.انقدر دورم که
4.طول می کشه تا خودمو جا بندازم..
5.این بار اما منتظرم.. نه برای "شروعی به از این.."
6.می ترسم.. می ترسم از حرف های " یادت باشه بعد بهت بگم"... که دیگه می ترسم..
7.اینجاست که اول از خودم بدم میاد و ().. اونو ول می کنمو خودم می مونم.. زمان می خواد تا کنار بیام باخودم.. حلش کنم. -نمیتونم
8.
9.وقتی سیبیلام در میاد تعادلم به هم می خوره
10.
11.انکار کردن‌ت! :|

12."باید برم دختر ِ تو تنمو ناز کنم" ؟
وایلد سایدمو پیدا کردم..


Sunday, September 26, 2010

از رنجی خسته‌ام که از آنِ من نیست

انگار که هیچ وقت نمیام رو سطح..


ـــــــــــــ

من درگیرم .. درگیر دیوانگیهایم ، من ناچار چیزی در توام که مرا به تو پرت میکند