Thousand look n there is a million unsaid wordz.. but i wanna die in this moment i wanna die

Wednesday, January 18, 2012

Look no further.. It's all here in our hands… It always was



یادمه سر حرکت اون دختر مصری هم نمیدونم چرا ناخوداگاه یاد اولین سخنرانیه رهبر انقلابیون لیبی بعد از کشته شدن قزاقی افتادم. حقوق زن خیلی پیچیده نیست، بزرگترین سد مقابلش خودخواهییه خود ماهاست که به اسم غیرت رنگش میکنیم. جدا از هدف اون دختر مصری یا کارتون مانا ، من فقط یه پرسش دارم؛ اون خانوما و به ویژه آقایونی که لایک میزنن به این کار طاقت دارن خودشون یا ناموسشون این کارو بکنه، یا از این حرکت پشتیبانی فکری و عملی بکنه یا هر چی تو این مایه ها...؟؟
جوابتونو به من نگید برای خودتون نگه دارید تا بفهمید دچار یه پارادوکس چند بعدی هستید.
مرگ خوبه واس همسایه؟
گیر کردید بین سنت و مدرنیسم؟ با خودتون دعواتون شد؟
هضم نمیشه؟
اول با این پرسش من سر و کله بزنید بعد اون لایک قشنگه رو بزنید تنگ کار مانا

Saturday, January 14, 2012

Whoa, misery's my company


بیلی وایلدر می گوید :
در سالن سینما یک نفر به تنهایی می تواند احمق باشد اما همه در کنار هم نه.
خوب میگفت میثم. پس به صورت ناخود آگاه هم که حساب کنیم حداقل امروزه ارزش یک اثر هنری تا حدودی به مخاطب هم ربط پیدا می کند. ما به حد کافی کم فرهنگ هستیم که نیاز به افتخار را بیش از نیاز به تاثیر فرهنگی حس کنیم. هیجان عام و خاص برای پیگیری افتخارات آخرین فیلم (به حق فوق العاده ی) اصغر فرهادی بسیار بیش از تفکر به مفاهیم خود فیلم است. واضح است که تقریبن همان جمعیت اخراجی ها ببین برای تفنن هم که شده جدایی نادر از سیمین را می بینند و در نهایت به فکر یک آخر هفته ی مفرح هستند تا یک تکان فرهنگی. محمود دولت آبادی در جشن خانه سینما اینگونه فیلم را تحسین کرد که جدایی فرهادی فلاکت و بدبختی این سی سال اخیر را نمایش می دهد و ما فقط در پی شرط بندی برای اسکار هستیم . اسکاری که آنقدر خنده دار شده است که دو سال گذشته با حضور شاهکارهای آخر هانکه اتریشی (روبان سفید) و آودیارد فرانسوی (پیامبر) جایزه بهترین فیلم خارجی را به یک فیلم معمولی اسپانیایی (رازی در چشمانش) بخشید. جدایی نادر از سیمین تمام مولفه های بردن اسکار را دارد: فیلم احساسی، فروش جهانی موفق، اکران در امریکای شمالی، موفقیت در جشنواره های جهانی به خصوص انجمن منتقدین فیلم نیویورک و امریکا و نامزدی در گلدن گلاب و مهمتر از همه شرایط سیاسی موافق فیلم ! شرایطی که هیچ کدامشان را آخرین اثر لارس فون تریر (ملانکولیا) نابغه دانمارکی هم ندارد

Sunday, January 1, 2012

یلدای هندونه ای

چه ره بود این که زد در پرده مطرب

که می رقصند با هم مست و هوشیار


Tuesday, December 20, 2011

Ribbon On The Branch


در میانِ این همه و آن همه آدمی که قضاوتشان صنار سی شاهی برایم ارزشی نداشت کسی بود که در تمامِ آن مدت، فشاری باور نکردنی بر خودم آورده بودم که باورم کند. حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم تمامِ اوقاتِ تنهاییِ منِ طفلک به فکرِ او گذشت. که کاش بداند که من دروغ نگفتم. که کاش بداند که چقدر دوستش داشتم. کاش یک روز از من می‌پرسید، بازخواست‌ام می‌کرد تا برایش توضیح می‌دادم. یقین داشتم که فقط یک فرصتِ توضیح کم دارم. آه کاش‌ها و کاش‌ها. آخ که چه انتظاری می‌کشیدم بی‌آنکه خودم بدانم یا اعتراف کنم. گذشت. آن فرصت دست نداد. باورم نکرد. توضیحی نخواست. بازخواستی نکرد. قسمتِ بسیار دردناکش این است که اصلا به این فکر نکرده بودم که شاید می‌دانست و نمی‌خواست قبول کند. از آن روزها تا به حال، حرف‌ها را یک بار بیشتر نزده‌ام. یا باورم کرده‌اند، یا نه. (آخ کتی)