Thousand look n there is a million unsaid wordz.. but i wanna die in this moment i wanna die

Friday, June 8, 2012

Into the Abyss



Into the Abyss رو دیدم آقای ورنر هرتزوگ . توی مغزم پر از واژه هست که منتظرم کنار هم ردیف شن..
فعلن : گفت و گو با ورنر هرتزوگ، خون آشام تراژدی درباره «به درون ورطه» / داستانهایی از زندگی و مرگ

هرتزوگ بر اساس استانداردهای لیبرالی اروپا مجازات اعدام را وحشیانه می داند، اما کنجکاوی او و بینندگانش این شجاعت را در کارگردان ایجاد می کند که تجربیات این انسانهای به ظاهر بی ارزش را به تصویر بکشد.
یک منتقد به نام مت گولدبرگ، هرتزوگ را خون آشام تراژدی می نامد که داستان را از زندگی کسانی که به نقطه غیرقابل بازگشت رسیده اند می مکد و بیرون می کشد.
قسمت ابتدایی این مستند برای هر مستندساز یا ژورنالیستی جذاب است ، چرا که با موضوعات احساسی مرگ و زندگی سر و کله می زند. اما در ادامه هرتزوگ کاری می کند که غیراحساساتی ترین آدمها هم درگیر فیلم می شوند . او تصویر آدمهایی را ارائه می کند که مسیر زندگی معمولی تا تبدیل شدن به یک اسم یا شماره در قبرستان شهر را خیلی سریع و گذرا طی میکنند. هرتزوگ در «به درون ورطه» کاری با نظر بینندگانش درباره مجازات اعدام و حبس ابد دو محکوم مورد بحث ندارد، بلکه از آنها می‎خواهد تا در بین مردم معمولی کسانی را ببینند که بالقوه می‎توانند تنها به خاطر یک کاماروی قرمز بکشند یا کشته شوند.
در به "درون ورطه" قهرمانی وجود ندارد. هرچه هست آدم های بد هستند و قربانیان، قاتلین و خانواده هایشان و خانواده های قربانیان. درحقیقت تمام کسانی که در این «در کمال خونسردی» مدرن حضور دارند در چنگال نفرینی غم انگیز اسیرند. حال این آدمها می توانند جزو نجات یافتگان باشند یا کارگزاران، در هر حال همه در چنگال یک طاعون ویرانگر اسیرند.
ـــــــــــ
پ.ن: چشم بسته نمیشه. اما درونم خوابه.. بی هوا و بی حواس.. نامتمرکز.. انگار با چشم باز خواب باشی

Monday, June 4, 2012

میدانم که بی حصار، بی حصر و انحصار


این افسار را اگر از گردنم رها کنید مثل اسب رامی ساعتها با خیال چمنزار یک گوشه می ایستم با
چشمهای بسته بدون هیچ حرکتی..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یک دو دوتا چهارتای ساده ست . من تو را دوست دارم و دوست داشتن کافی نیست . من تو را دوست دارم و تو جز من حواست به کجا باید باشد مگر؟ - من حواسم جمع ادمهاست ، خیابانها ، ماشینهای ایستاده توی ترافیک ، ردیف درختها . من حضور غایب خودم هستم ، لیز مثل پولک های ماهی سر می خورم از خیال به همراه داشتن من ، لیز می خورم از حسادتی که منشا ش هرچه باشد دوست داشتن نیست . چگونه مالک من میشود شد در غیاب خودم سرورم؟ این افسار را اگر از گردنم رها کنید مثل اسب رامی ساعتها با خیال چمنزار یک گوشه می ایستم با چشمهای بسته بدون هیچ حرکتی.. ولی یک دو دوتا چهارتای ساده ست برای شما.
عنوان: بخشی از " صندوقی در سرداب خانه قدیمی ما " نوشته ابراهیم گلستان
+
ــــــــــــــــــــــ
پ.ن: دوست داشتن.. "ساده دوست داشتن" ! اعتمادی که خواه ناخواه تعهد (هیچوقت نفهمیدم معنیشو یا کلمه ی معادلشو) میاره واسه هر دوطرفین.. وقتی اعتماد هست تو رابطه، وقتی خالصانه و ساده دوست داری آدمت رو.. دیگه شک نمی کنی که چشماش می چرخه، یا با تو نیست.. یا سر و گوشش می جنبه.
رابطه از دو نفر شکل میگیره، نه ی نفر! دو طرفه هس. توی رابطه،من و تو مال همیم. اما ساده نگاش کن با هم بودن رو.. نه به معنای پاک کردن تمام کانتکتس های گوشی!
اگه کسی توی چهارچوب ذهنی اخلاقیمون جا نمیشه، دلیل نمیشه که اون آدم بی قید و بنده!
بعله! اینا فقط از ی ذهن بیمار متوهم تراوش میشه جانم..
پ.ن: نیازمند رهایی ست نه تصاحب.. اون افسار رو اگه ول کنی، میبینی رامِ رام کنارتم..
پ.ن: تمامِ وحشتِ من آهوانه از این است.. که گرگِ وحشیِ من سر به راه برگردد

فروردین91
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن: دایی اگه چیزی نگفتم به خاطر همین بود..
پ.ن: اشتباه ِ خوبی بودی...

Sunday, June 3, 2012

Stay


But we have to trust each other

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

The movie: Stay


There's too much beauty to quit.

There's too much goddamn beauty to quit.

(n that beauty is luv? luv?)

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

all the world is an illusion,

but remember the only thing i know is reall

is that “I luv you”

Wednesday, May 30, 2012

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟


....
بي آنكه با من حرف بزند
بي آنكه به من نگاه كند
برخاست
كلاهش را بر سر گذاشت
باراني اش را
پوشيد
چون باران مي آمد
و رفت زير باران
بي هيچ كلامي
بي آنكه به من نگاه كند
و من سرم را
ميان دستانم گرفتم
و گريستم .

ژاك پرور

Tuesday, May 29, 2012

تارا

Nickel Back - I'd Come For You

ــــــــــــــــــــــ

So if you're ever lost and
Find yourself all alone
I'd search forever
Just to bring you home
Here and now, it's a vow

By now you know that
I'd come for you
No one but you
Yes, I'd come for you

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیدا شد امشب..

پنج سالمون شد تارا..

Saturday, May 26, 2012

"من درد تو را زدست آسان ندهم/دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم" ؟




دلم می سوزه واسه همه فریادایی که میزنه و توی اون گودال سیاهی که خودشو دفن کرده قایم شده و خودشم نمیبینه. و واسه اینکه کس دیگه ای هم این همه حماقت و پوشالی بودن درونش رو نبینه، از همه مایه میذاره و همه رو کوچیک میکنه واسه اینکه خودش رو بزرگ نشون بده.
‎غافل ِ از اینکه اینها مثلن منو کوچیک نمیکنه، بلکه برعکس خودت رو زودتر نابود میکنه و چهره ی واقعی ِ " پوچ‌ت" رو آشکارتر.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن: تا حالا انقد حسادت آدما بهم –به اصطلاح دوست نزدیک هم- منو درگیر نکرده بود..
پ.ن: نشود فاش كسي آنچه ميان من و تو ست...
گوش كن با لب خاموش سخن می‌گويم / پاسخم گو به نگاهي كه زبان من و توست

*عنوان: واقعن متاسفم واسه خودم..
باید خوب تو کله‌م بمونه که "حماقت آدما حد و مرز نداره"