I don't need no arms around me
n I dont need no drugs to calm me.
I have seen the writing on the wall.
Don't think I need anything at all.
No! Don't think I'll need anything at all.
Thousand look n there is a million unsaid wordz.. but i wanna die in this moment i wanna die
Sunday, November 20, 2011
آرامِ آرام ام.. آرام تر از نبضِ یک مُرده..
Thursday, November 17, 2011
این پست هیچ هدفِ خاصی که در پایان اعلام شود را دنبال نمی کند
من حسِ بویایی ام خیلی قوی است. وقتی الکلِ خون بالا می زند، قوی تر می شود. من عشق و تنفر و تردید و دوستی و میل و گریز را بو می کشم. همانقدر که مادر به خطایی را بو می کشم، دوست داشتنی بودنِ آدمها را هم به هکذا.(کتی)
Sunday, October 9, 2011
در انتهای شب..
دیگه هیچ چیزی باسه به اشتراک گذاشتن با آدما ندارم. تلخ و بد اندیش؟ تلخ و بد اندیش!
راست میگفت سلین " بهتر است خیال برت ندارد، آدم ها چیزی برای گفتن ندارند...."
Sunday, October 2, 2011
Wish I Was In Ma NowhereLand
شما که موقع حرف زدن نگاهتان خیره ی هر چیزی غیر از چشمان طرف مقابلتان نمی شود، شما که راه رفتن و غذا خوردن و لباس پوشیدنتان عجیب نیست، شما که حرف ها و فکرهایتان غریب نیست، شما که خوب می خورید و می پوشید و ورزش می کنید و زندگی می کنید. شما که همیشه درست زندگی می کنید و مشکلاتِ بزرگ ندارید. شما که به چشمِ خودتان مضحک نمی آئید و به خودتان صبح تا شب نمی خندید... شما که کسی مثل من که مثل شما نیست می نشیند و برایتان اعتراف می کند که گاهی چقدر دلش می خواست مثل شما باشد... فقط گاهی...(کتی)
Saturday, October 1, 2011
Learn to swim, ill see you down in arizona bay
شایدم خیلی ترسناکه وقتی به جایی می رسی که دیگه هیچی نمی تونی بگی! نه که حرفی واسه گفتن نداشته باشی، و نه هم اینکه دل و دماغشو نداشته باشی، نه! چون فک میکنی هیچ چیز نمیتونه درست باشه در حالیکه درست هم هست. همه ی حرف ها و تجربه ها و سخنان نغیض هر بزرگی رو و خودت رو نمیتونی قبول کنی. چرا؟ چون همش بر آمده از حسِ یک لحظه ی اون آدمه! حرفی که میتونس توی شرایط دیگه جور دیگه ای مطرح شه!
Monday, September 26, 2011
Like Dust I Have Cleared From My Eye
در سرم همه چیز انگار با پائین ترین سرعت ممکن اتفاق می افتد، انگار که در آب. عینِ صداهایی که در فیلم ها می شنوی و کُندند. کُند. در سرم سکوتِ غریبی است.
*"هنگامی که شما در حال غرق شدن هستین، بعد از دست و پا زدن و مبارزه برای زنده ماندن به نقطه ای می رسید که تقریبا وارد یک مرحله از آرامش می شوید. آرامشی که تمام وجود شما را فرا می گیرد. ظاهرا وقتی که شما بر اثر سرمای شدید نیز بمیرید حالت مشابهی رُخ خواهد داد. من آن را بعنوان استعاره ای از زندگی می دانم. بدون اغراق، فکر می کنم یه جورایی همه ما در حال غرق شدن هستیم. این روزها زندگی مانند یک تجربه شدید است و انگار همه ما تا حدودی در حال غرق شدن در استرس و سرعت زندگی مدرن هستیم . احساس می کنم با بالاتر رفتن سنم به اون نقطه رسیده ام، اون نقطه آرامش و واقعا هیچ چیز واسم مهم نیست. اینکه مردم درباره موسیقی من چه فکری می کنند.."
*استون ویلسون راجب آلبوم جدیدش Grace For Drowning میگه
*استون ویلسون راجب آلبوم جدیدش Grace For Drowning میگه
Subscribe to:
Posts (Atom)
