Thousand look n there is a million unsaid wordz.. but i wanna die in this moment i wanna die
Thursday, February 13, 2014
بیستوچهار بهمن 92
Monday, February 10, 2014
بیستویک بهمن 92
مدتهاست آدمِ
«پلیلیست ساختن و پلیلیست گوش دادن» نیستم. دلم موزیک رندم میخواد. یه رادیو
بگیری و هرچی هرکی غیر از خودت انتخاب کرده رو گوش بدی. بری اسپوتیفای بچرخی پلیلیست
آدمایی که نمیشناسی رو فالو کنی گوش بدی. اینوسط هم هر آهنگی که نشست توت رو
ادد کنی توی یه پلیلیست واسه خودت که بعد هروخ خواستی بپردازی بهش. -بماند که یهوقتایی
توی زندگیت هست که یه ترک صدات میکنه و لوپوار گوشش میدی-
پارسال رفتم سرچ زدم تاپتنموزیکِ ولنتاین رو
گوش دادم. جالب بود واسم. دوس داشتم بشنوم بقیهی آدمای دنیا چی گوش میدن، یا کلن
توی یهروزِ خاصی چی گوش میدن. با کلیدواژهی خودم. مثلن پلیلیست موزیکای
کریسمس، ودینگپارتی، لاو، تایمز تو فاک تو، سایلنس، هپیمورنینگ سانگز، ویمن، سد
سانگز، فلوتینگ تورو اسپیس، یونیورس، دِت، نایت،.. و الیآخر. هم پلیلیست آدما
رو از اینور اونور دنیا پیدا میکنم، هم کلن تاپتنسانگزها رو. (فارغ از اینکه که
من هنوزم همون آدمم، اِ هپی گرل هو لایکس سدسانگز)
Saturday, February 8, 2014
نوزده بهمن 92
دیشب همون خونهکذایی
بودم. طرحِ جلوم بود. اتود هفتدهمِ مشکیم رو انداختم رو کاغذ آچار، صاف نشسم.
مامان اومد، یه نگا کرد گف «صورتش»، گفتم «کشیدهس؟»، گف «ها. نسبت به تنش، زشت
نیس؟ خیلی کشیده شدهها». زشت بود. و میدونسم. داشتم طرحارو میکشیدم. هی مقایسه
کردم با قبلیا دیدم من پایینتنه رو بلااستثنا تو همه طرحا کشیده
کشیدم، ایضا صورت رو، حتی اگه گرد باشه، من کشیدهتر میکشم. بعد یادم افتاد به
دستخطم. جوونتر که بودم وقتی میخواستم کسی نتونه دستخطم رو بخونه و بفهمه چی
نوشتم، یه جوری مینوشتم که هیشکی واقعن نمیتونس بخونه، حتی خودم. بارها شده بود
میخوندمش و نمیفهمیدم چی نوشتم. دفترچهها و دفترهایی که توشون یاداشت مینوشتم
و نمیخواستم کسی اگه دیدشون بتونه بخونه. توی دانشگاه هم همین بودم. همیشه هرچیزی
رو که همه توی یک صفحه مینوشتن، مالِ من توی حداقل دو صفحه جا میشد. از اونورم
دلم نمیخواس جزوه -اگه مینویسم- کسی ازم بگیره، معاشرت دانشگاهی با هیچکدوم
نداشتم و نمیخواستم هم به هیچ بهانهای کسی نزدیکم شه. چهدختر چهپسر. هرکسی
هم اگه ازم جزوه گرفت من تاکید میکردم که نمیتونه بخونه دستخطم رو و بهتره بیخیال
من بشه و بره از یکی دیگه جزوه بگیره. اما این همیشه کارگر نمیافتاد. اماتر اینکه
هرکسی هم گرفت، فقط همون یکبار بود و بعدش گفت دیگه نمیگیره ازم
جزوه. منم میگفتم، راستش چیزی نمیگفتم، تو دلم میگفتم یوهاهاها. من نمیخواستم
کسی منو بخونه، واسه همین بزرگ و گشاد و بیحوصله مینوشتم کلمات رو.. انگار از
سرِ ناچاری اومدن رو کاغذ و حالام که اومدن بیرنگورو ان و خمیازه میکشن. بعد
اینجوری که مینویسم همه نهتنها نمیتونن بخونن، بدشون هم میاد از دستخطم و
اینکه میگن خیلی گشادگشاد مینویسیا. خب دیگه، منم اونموقع چشام میدرخشه چون به
مقصودم رسیدم و از شرِ اون آدما خلاصی یافتم. اوج این قضیه اینجا بود که من همیشه باید
مراقب میبودم تا دستخط اصلیم رو نبینن، چون وقتی میدیدن، باور نمیکردن که این
همونه و باز سر صحبت باز میشد و من نمیخواستم. من هیچوخ آدمِ جمعوجور نوشتن
نبودم، هیچوخ نتونسم رو نظم بنویسم و رو قاعده.. همیشه میخواستم کلمات آزادانه
بچرخن واسه خودشون رو کاغذ، هربار یهطوری بشینن رو کاغذ و زنده باشن.
توی دنیای من دقیقا مهم نیست که انحنای فلانحرف چقدره و خط رو از نظم خارج میکنه
یا نه. و دقیقن هم مهمه که انحنای اون حرف رو من دلم خواسته باشه چطور بشونم رو
کاغذ. کلمات و حرفهای من، اگه از من نوشته میشن، همیشه ولن. وقتی مینویسم به
این فک نمیکنم که مرتب باشن و رو نظم خاصی پشت هم بیان و از جایی بیرون زده نشن.
دستخطِ آدما
خودِ آدماس .. خودِ زندگیشونه.
زندگیای که
کردم و دوست داشتم همیشه. نظمی که هیچوقت نداشتم..
دیشب داشتم فک
میکردم من نزدیکی و دوربودنِ آدما بهم رو مشخصن توی دستخطم نشون میدم. هرچی
دورتر باشه هیچی نمیتونه بخونه ازم. این خوشبینانهترین حالته. بدبینانهش هم
اینه که اصن دستخطی ازم نمیبینه که بتونه بخونه یا نه. اما ایداد از اینکه اون
آدم نزدیکم باشه، که "بودن"ش رو بخوام تو زندگیم.. اونوقته که
همینجور ازم طرح میریزه رو کاغذ. رو دستمال. هرجا که قابل نوشتن باشه. وقتی
دُردونهم باشه هرجا دستم بیاد مینویسم واسش. هی دلم میخواد همهچیو بنویسم واسش
و نگهش داره، دونهدونه. منم که هی خودم مینویسم و میچپونم تو جیبش. و آخخخ از
اینکه سوگلیم باشه.. اونوقته که دستخطم رو اسکن میکنم دو ورِ یک ماگ، تا
همیشه تو چشش باشه.. مینویسم رو کاغذای رنگیِ کوچیک و با گیره آویزون میکنم به
یقهی پیرهنش، تا همیشه..
ـــــــــــ
گمونم زیادی دستخط
رو بزرگ کردم تو زندگیم. باس سادهتر بگذرم ازش
Friday, February 7, 2014
هیجده بهمن 92
اینروزها،
تو این سهتا ترک، سهتا کلیپ، سهتا لیریکس گیر کردهام :
Lily Allen - Somewhere Only We Know
