Thousand look n there is a million unsaid wordz.. but i wanna die in this moment i wanna die

Showing posts with label kosmagzingly. Show all posts
Showing posts with label kosmagzingly. Show all posts

Sunday, September 12, 2010

.Followin' The Voices.


"مرا از آنچه می خواهم دور کن که گر برسم زمین و زمان را به هم خواهم ریخت به خونخواهی رویاهایم!!"



ـــــــــــــــــ

Ive stay alive becuz of you,, but now you have to let me go!

-The Hours-


A person needs a little madness, or else they never dare cut the rope n be free.

-Nikos Kazantzakis-


If you gaze long into an abyss, the abyss will gaze back into you.

-Friedrich Nietzche-


فک می کنم همشون تو 27 سالگی بعدِ " WHY DON’T YOU GET OUT WHILE YOU CAN?* " رها کردن خودشونُ . یا مث ِ

حسین پناهی که شرط می بندم می دونست کی می میره. کلن ی سری آدما باسه موندن ِ اینجا نیمدن. یا مرگ تدریجی رو

انتخاب می کنی و می پری به هر قیمتی.. یا مرگ ناگهانی و رها..

..its your choice.. your choice...


TOOL – swamp * . با معنی ِ اونوری. از اونور رهایی..

" تو هنوز تکون می خوری خفه شو خفه

چرا وقتی می تونستی بری نرفتی

هیچکی هیچوقت بهت نگفت که بیای.. "

[روز تا شب و شب تا روز و روز و شبی که در من با همند و بی من در من و در ذهن من که خوابش مییی آآییددد]


The enemy is after me again

Afraid of the sea and what’s down there

I need to sleep

It’s been a whole week


Cos tears keep falling into my pool

Bright lights driving right into me cold


I need to sleep

It’s been a whole week


Cos tears keep falling into my pool

Bright lights driving right into me cold


My bones keep breaking

Tearing me away from the quiet

The silence of my soul, of my soul from the quiet

Night time, gruelling, just time to waste

Heights they kill me, leave scarring on my face


Cos’ I never, ever, ever fall into sleep?

And I’ve never ever ever felt so weak


Cos’ tears keep falling into my pool

Bright lights driving right into me cold


My bones keep breaking

Tearing me away from the quiet

The silence of my soul, of my soul from the quiet


I wanna fall down

[I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep

I wanna fall down to sleep]

....

ARCHIVE - sleep

Friday, September 10, 2010

]همه چیز مشمول قانون ِ نا نوشته ی زمان می شود.. حرف ها هم زمان دارند.. به وقتش باید گفته شوند.. شنیده شوند.. که

زمان که ازشان می گذرد.. به جان کندنی هم بالا نمی آیند.. که نمی شود.. که گذشته.. تو می مانی و لاشه ی بار ِسنگین ِ

حرف هایی که باید با خود کول کنی و همه جا در خود پهن کنی... تو می مانی و دل گرفتگی ِ مداوم ِ شدید... که اگر بزرگ

باشی.. اگر ادعا کنی که بزرگی، که می توانی، ... دیگر بی آنکه بدانی بغض می کنی.. درونت اما بی آنکه هم بدانی منتظر

است.. تا چرخه چرخ بخورد و دوباره به تو برسد و زمان هوس کند که بگذرد.. و تو یی که پیر می شوی.. حرف های از جنس ِ

" .. و حرف هاییست برای نگفتن.." را نمی گویم ها..

که تازه این ها تاوان* ِ(!) حرف های معمولی ست.. حرف های از جنس ِ نه اینجایی که دیگر..... پیر می شوی.. نه.. خیال نکن

پیر می شوی.. تمام می شوی.


اینجاست که شاید بتونی زمانُ بشکونی و ی بیلاخ هم نشون بدی:

Cold play تو آهنگِ talk می گه: " Nothings Makes Any Sense At All. Lets Talk "

در لحظه هاست.. اینم از همون تضاد هاست ها. کنار ِ هم. " تضاد هایی از جنس ِ اینکه تک تکشو کنار ِ هم و با هم زندگی

کنی.. همیشه. با هم یکی نمی شه ولی کنار ِ هم زندگی ش می کنی."

اگه زمان ازش بگذره دیگه حرفت نمیاد اما از اون طرف هم تا شروع نکنی به حرف زدن درست نمی شه.


*تاوان نمودی از یک رابطه ی منطقی و عقلانی ست. هرکس مسئول ِ کارهاییست که می کند و یا حرف هاییست که می زند [

Thursday, September 9, 2010

]دو ساله که تو مخمه اینی که اینجا چه خوب به نظرم اومد اقلیما و نیز باب شدن "نموندن" در رابطه ها و فقط یکیشو رو کاغذ آوردم.

و اینی که اینجاست خلاصش ی کلمه هس: "تصاحب نکردن" . که عاشق طرفت هم که باشی اما تصاحبش نمی کنی!


و من عاشق رابطه هایی هستم که وقتی از صد به صفر رسیدند ، بی اینکه به هم زخم بزنند، باشند.. باشند اما در صفر.. آدم

های این جور رابطه ها خوب می دانند که رابطه رقابت نیست.. مسابقه و جنگ و جدال نیست.. به وقتش هم بلدند که باشند و

نباشند.. و خوب می دانند که چه چیزی تمام شده و چه چیزی هست.. می دانند "مهم نیست چطوری شروع کنی، مهم اینه که

چطوری تموم کنی".. که "خوب تمام کردن" را بلدند.. بی اینکه زخمی به هم بزنند و تمام خاطرات خوب را به گند نکشند با

خودخواهی شان..


بعد چه خوب که طرفت هم این را بداند! ببیند! که "ساده دوست داشتن" را بلدی! که آنقدری دوستش میداری که نخواستنش را

هم ببینی و بخواهی. ! ! که در طول ِ رابطه، جدا از هم بودن در عین ِ با هم یکی بودن را بلدی.. که به تنهایی اش هم احترام

می گذاری.. به نخواستنش.. بریدنش.. جدا رفتنش از تو.. که آنقدری دوستش میداری که بگذاری برود. که حتی اگر دوست

بداری با تو بماند هم، اگر با دیگری رفت، خرده نمی گیری..که بلدی.. که آنقدری دوستش میداری که حتی عاشقیش را هم با

دیگری ببینی! که ذوق مرگ هم می شوی! حتی چشم هایش را هم می بوسی! که می توانی ببینی عاشقیش را! می توانی

ببینی که آن خاطره الان با دیگری ست! که به " نه " خواستنش و نخواستنش احترام می گذاری.. بی آنکه اذیت شوی.. بی

آنکه حتی خودت نخواهی. که "نه" شنیدن را بلدی. که جرات "نه" گفتن را داری. که حتی چشم هایش را هم می بوسی و دور

می روی.. دور می روی.. نزدیکی.. که بلدی.. تصاحب نکردن را بلدی..[