Thousand look n there is a million unsaid wordz.. but i wanna die in this moment i wanna die

Friday, October 9, 2009

آشنای غریبه

 
سکوت‌م با تو
موقتیه بازم. می دونم
 
مهر88

Sunday, July 26, 2009



...
باید برانگیزم جُل خونین دلم را
باید بخندم به ریش‌ها
باید عُنُق و وقیح ریشخند کنم
باید بخندم آن‌قدر
تا دلم گیرد آرام

Friday, December 12, 2008

.مبارزه با فرد گرایی.



جامعه ی آزاد، جامعه ایه که هیچ ایده و تفکری، در مناسبات قدرت، حاکمیت نداشته باشه. چون جامعه ی باز،

جامعه ایه که تقدس زدایی شده. یعنی توجامعه ی باز،هیچ اندیشه ای تقدس نداره.
و
دین ومعنویت فقط تو چارچوب حوزه ی خصوصی معنا پیدا می کنه،
آدما فقط به دلیل ِ شهروند بودن شون حق و حقوق دارن،
فرد گرایی در تمام ِشئون جامعه به رسمیت شناخته شده و
هیچ تفکرِ فرا زمینی یا زمینیه جهانشمولی ادعای تصاحبِ کل ِ چیزی به نام حقیقت رو نداره!

-ازتقدس بیزارم چون هرچیزی که مقدس می شه ارزش ش میاد پایین. حتی اگه به فرض خدا ( خدا(ت) )

باشه.
چون اصولن قداست ، هم واسه ایجاد محدودیت برای دیگرون نسبت به اون موضوع ، وهم واسه ایجاد ِ

حاشیه ی امنیت دربرابر نقد برای خود ِ اون شخص یا موضوع ِ مقدس شده به وجود میاد.-

یکی ازچیزایی که سیستم خوب تونسته -به نحوی که خودش می خواد- کنترلش کنه ، مبارزه با فرد گراییه!
ما به جای اینکه " پیشرو" باشیم، " پیرو" ییم. پیشرو بودن خوبه ولی پیرو بودن جای سوال داره.
خیلی دیدیم که تا می گن فلان مدل ِ مو یا مانتو یا لباس ممنوع، از فردا همه ازترسشون مدل لباس شون و

مو شونو تغییر می دن! چرا؟ چون هیچ تفکری پشتش نبوده و وقتی جلوش مانع بزارن سریع تغییرمسیرمی

ده و رنگ عوض می کنه.
ولی اگه مدل ِ لباس ش یا مو ش از رو فکر و انتخاب ِ صد درصد ِ خودش باشه نه جو ِغالب، تحت هیچ شرایطی

(هیچ شرایطی) حاضرنیس تغییری تو مسیرو انتخاب ش بده حتی اگه سرِ مسیرش مانع بذارن یا

بخوان با اهرم ِزور جلوشو بگیرن.

خب امروز هم که سیستم وحکومت ازی طرف داره با فرد گرایی مبارزه می کنه ما هم که ابزاری به اسم

!تعقل و تفکر رو دراختیارنداریم



Thursday, June 12, 2008

Stinkfist - TOOL


Stinkfist

Something has to change.
Un-deniable dilemma.
Boredom's not a burden
Anyone should bear.

Constant over stimu-lation numbs me
and I wouldn't have
It any other way.

It's not enough.
I need more.
Nothing seems to satisfy.
I don't want it.
I just need it.
To feel, to breathe, to know I'm alive.

Finger deep within the borderline.
Show me that you love me and that we belong together.
Relax, turn around and take my hand.

I can help you change
Tired moments into pleasure.
Say the word and we'll be
Well upon our way.

Blend and balance
Pain and comfort
Deep within you
Till you will not have me any other way.

It's not enough.
I need more.
Nothing seems to satisfy.
I don't want it.
I just need it.
To feel, to breathe, to know I'm alive.

Knuckle deep inside the borderline.
This may hurt a little but it's something you'll get used to.
Relax. Slip away.

Something kinda sad about
the way that things have come to be.
Desensitized to everything.
What became of subtlety?

How can it mean anything to me
If I really don't feel anything at all?

I'll keep digging till
I feel something.

Elbow deep inside the borderline.
Show me that you love me and that we belong together.
Shoulder deep within the borderline.
Relax. Turn around and take my hand.

یه چیزی باید این بلاتکلیفی

انکار ناپذیر رو عوض کنه

رنجش بار اضافی ای نیست

که هرکسی مجبور باشه تحملش کنه

انگیزش بدون حرکت منو سست می کنه

و من این رو

طور دیگه ای نخواستم

کافی نیست

بازم می خوام

هیچی رضایت بخش نیست

نمی خوامش

کاملا لازمش دارم

برای احساس کردن،نفس کشیدن و اینکه بدونم زنده ام

تا انگشت توی مرز

نشونم بده که دوستم داری و ما متعلق به همدیگه ایم

آروم باش، بچرخ و دستم رو بگیر

می تونم کمکت کنم تا

لحظه های خسته کننده رو به لحظه های لذت بخش تبدیل کنی

کلمه رو بگو

و با خوشی راهمون رو شروع می کنیم

اختلاط و توازن

رنج و آرامش

تو اعماق وجودت می مونه

تا وقتی که منو طور دیگه ای نخوای

کافی نیست

بازم می خوام

هیچی رضایت بخش نیست

نمی خوامش

کاملا لازمش دارم

برای احساس کردن، نفس کشیدن و اینکه بدونم زنده ام

تاآرنج توی مرز

ممکنه یکم اذیت شی ولی برات عادی می شه

آروم باش، ولش کن و رد شو

حالتی که هیچی هیچ حسی

نسبت به هم ندارن

ناراحت کنندست

از تحلیل و تیز بینی چی گیرت میاد؟

چه معنی ای می تونه واسه من داشته باشه

در حالی که واقعا چیزی رو حس نمی کنم

تا وقتی که چیزی رو حس نکردم

راهم رو ادامه می دم

تا بازو توی مرز

نشونم بده که دوستم داری و ما متعلق به همدیگه ایم

تا کتف توی مرز

آروم باش، بچرخ و دستم رو بگیر